دریا، برخلاف لنداسکیپهای طبیعی دیگر، من را از خودش حذف نمیکند. پرسروصدا، دلهرهآور و ناشناخته. برایم مهم نیست که دقیقاً درونش چه میگذرد. شاید شبیه رابطهی من با موجودات غریبهی دیگری باشد که هر روز با آنها روبهرو میشوم.
دریا با تمام سردی، ابهام و مرموز بودنش از من فاصله نمیگیرد. با من برخورد میکند؛ گاهی محکم، گاهی آرام. زیر نور خورشید میدرخشد، اما قول نمیدهد چیزی را حل کند یا گرهای باز کند. درست همانطور که باید.