Forouz Zarei - فروز زارعی

Forouz Zarei - فروز زارعی

متولد ۱۳۶۳، در خانواده‌ای جنگ‌زده در تهران هستم.

بلافاصله پس از پایان جنگ به آبادان بازگشتیم؛ شهری که آرام‌آرام تلاش می‌کرد خود را از دل ویرانی‌ها دوباره بسازد. برای هر چراغی که روشن می‌شد شادی می‌کردیم و برای هر پلی که ساخته می‌شد دست می‌زدیم. هنوز تصویر پل میان خرمشهر و آبادان در ذهنم زنده است؛ جایی که ایستادن، تماشا کردن و شمردن معکوس برای حرکت پل، بخشی از کودکی ما بود.

ویرانی جنگ را به خاطر دارم و خیلی زود فهمیدم که ساختن از دل ویرانی، کار هر کسی نیست.

زندگی را در میان خرابه‌ها آموختم؛ جایی که امید، نه مفهومی انتزاعی، بلکه کنشی روزمره بود. مردم به خانه‌های ویران بازمی‌گشتند، چراغی روشن می‌کردند، فرشی پهن می‌شد و زندگی، با همه‌ی زخم‌هایش، دوباره آغاز می‌شد.

مثل بسیاری از کودکان، نقاشی را از کودکی آغاز کردم. هنگام انتخاب رشته، تنها همان چیزی را می‌خواستم که به آن تعلق داشتم؛ هنر. پس از پایان دبیرستان در کنکور پذیرفته شدم و در رشته‌ی هنرهای تجسمی، گرایش نقاشی، تحصیل کردم.

سوار قطار شدم و به تهران آمدم.

آنچه تا امروز تصویر کرده‌ام و ساخته‌ام، بیش از آنکه یک انتخاب باشد، یک نیاز بوده است.

این مجموعه نه آغازی دارد و نه پایانی؛ تنها بخشی از مسیری را به نمایش می‌گذارد که سال‌ها همراه من بوده است. از همان سال‌های نخست دانشجویی، زمانی که فضایی برای خلق نداشتم، به کاغذ و مداد و طراحی در حرکت پناه می‌بردم؛ برای دیدن، برای خلق کردن.

در تمام این سال‌ها، رنج هم عنصر اصلی آثارم بوده و هم موضوع آن‌ها؛ اما در کنار رنج، زندگی نیز همواره حضور داشته است؛ تلاشی برای دوباره دیدن زندگی.

شبیه شهرم، آبادان؛ شهری که در میان همه‌ی ویرانی‌هایش، مقاومتی برای دوباره ساخته شدن داشت.

«پناه به زندگی» سال‌هاست که در کنار همه‌ی رنج‌ها با من بوده است؛ نه به‌عنوان یک ادعا، بلکه به‌عنوان تجربه‌ای زیسته؛ باوری که در تمام این سال‌ها، هم در زندگی‌ام و هم در آثارم، حضوری مداوم داشته است.