"گویی مدفون زیر شنهای لایهبرلایهنشستهی زمان، آلبومی بازیافته باشی که تصاویرش از مکانی نامعلوم و چهرههایی بیتاریخ سخن میگویند. نه میدانی کجای زمیناند، نه در چه قرنی زیستهاند. تنها یقین داری که وجود داشتهاند.
صفحهها را ورق میزنی و حس میکنی میان این آدمها و ماهیها و پلهها و بطریها و ابرها و قایقها، طرحی خفته تکرار میشود؛ طرحی که معنایش از تو پنهان است و شاید برای همیشه پنهان بماند. تنها دانستهای که داری همین است: چیزی آنجاست، همچون حضوری خاموش، چیزی آنجاست، مطمئنی."