من ساره خوانی ام.
سال ۱۳۷۴ در جهانی به دنیا آمدم که هنوز هم ناشناختهترین اتفاق زندگی من است.
هر آنچه میبینم، میشنوم، لمس میکنم یا در خیال میپرورانم، شبیه حبابی است که باید به درونش سفر کنم و آن را از نزدیک بشناسم. من هیچوقت از عجیب بودن جهان فارغ نشدهام و برای نزدیک شدن به آنچه نمیدانم، از ابزارهای مختلفی استفاده میکنم؛ نخها، دفترها، پاستلهای روغنی، فلزها و هر متریالی که بتواند در این جستوجو همراهم باشد.
اما عکاسی همراهترین زبان من برای مواجهه با جهان بوده است؛ راهی برای مکث کردن، نگاه کردن و نزدیک شدن به چیزهایی که از کنارشان میگذریم.
پس عکاسی را برای تحصیل انتخاب کردم؛ تا ابزاری را عمیقتر بشناسم که مرا به تماشای جهان نزدیکتر میکند.